اخبار باشگاه تیراختور و دیگر تیمهای آزریایجان

این وبلاگ صرفا یک وبلاگ خبری جهت اطلاع رسانی است

اخبار باشگاه تیراختور و دیگر تیمهای آزریایجان

این وبلاگ صرفا یک وبلاگ خبری جهت اطلاع رسانی است

بچرخ تا بچرخیم

TractorFansPortal.Com. می خواهم سخنم را با یک شعر تورکی شروع کنم. البته دلیل فارسی نوشتن مقاله فقط و فقط به خاطر همان هایی است که باعث می شوند دست به قلم شوم و مقاله بنویسم وگرنه اگر درد دلی باشد مطمئناً از زبان شیرین تورکی که زبان مادریم است فیض می برم.

یامان گونده بیزی قارداش سانیرسیز  بولگوده باجی دان اسکیه سانیرسیز
حاق اوسته اوتوروب حاققی دانیرسیز بو نئجه یولداشلیق، نئجه قارداشلیق

نمی دانم از کجا شروع کنم، به هر چه که فکر می کنم پر است از بی عدالتی و بی حرمتی. از مشکلات اقتصادی ملت بنویسم یا از دلسردی های ملت نسبت به آینده؟ از سیاست حرف بزنم یا از ورزش؟ علوم  اجتماعی را کنکاش کنم یا فقر فرهنگی را؟ البته آنقدر سواد ندارم که در نقش یک تحلیلگر عمل کنم ولی چون می بینم و می سوزم می نویسم. بگذار از دلخوشی ساده ملتم حرف بزنم از ورزش حرف بزنم که سرشار است از بدی ها و ناخوشی ها. سیاست و فرهنگ و اجتماع و امکانات را میشود در همین ورزش تعریف و پیدا کرد. شاید بپرسی ورزش چه ربطی به سیاست و فرهنگ و اجتماع دارد؟ هر چند که خود بهتر از من می دانی.

فوتبال کلمه ای بس آشنا برای همه. بله برای همه. فوتبال طرفدار خاص ندارد یک ورزش عمومی است یکی با بازی کردن، دیگری با تماشا کردن و تشویق کردن،  یکی با تحلیلش و دیگری با سمت اجرایی، به نوعی خود را در این ورزش سهیم کرده است. دلخوشی ملتم به همین فوتبال است و بس. چون آنقدر امکانات رفاهی نیست که به همه برسد همین یک ورزشگاه است و تیم شهرش. تبریز هم از این قاعده مستثنی نیست. البته وضع ما بدتر از سایرین نباشد بهتر هم نیست. فوتبال در ایران از خیلی بعدها قابل تعریف است، هم از لحاظ سیاسی هم فرهنگی و هم اجتماعی. بعد فرهنگی آن بر میگردد به

بازیکنان و هواداران که نوع عملکرد آنها مزید علت بر فرهنگ جامعه است. بازیکنان ما در لیگ برتر آنچنان غرق درآمد شده اند که غیر از پول دیگر چیزی را نمی بینند. البته بعضی وقتها می شود کسانی رو پیدا کرد که تنها پول برایشان مهم نباشد و حس انسان دوستی و شرف و عرق ملی و وطن پرستی هم در وجودش باشد. همین پارسال یک نمونه در تیم مقاومت شیراز دیده شد که به خاطر مصدومیت دروازه بان حریف توپ را گل نکرد یا یکی از بازیکنان که ماشین خود را برای حمایت از افراد معلول خرج کرد یا مثلاً بازیکنی به خاطر تیم شهرش قید تیمهای بزرگ را زد و به تیم شهرش پیوست. البته بودند کسانی هم که به خاطر فوتبال و حرفه ای شدنشان فحش های ناموسی را به جان خریدند و شعارهای قومیتی و نژاد پرستانه را به حساب حرفه ای گری نوشتند و برایشان کف زدند. هواداران هم نقشی بزرگ در فرهنگ جامعه دارند یا بهتر است این چنین گفت که هواداران نمونه خالص فرهنگ یک جامعه هستند. وقتی در اروپا در شهری فاصله میدان فوتبال با تماشاگران نزدیکتر از فاصله نیمکت مربیان به بازیکنان است فرهنگ همان شهر را نشان می دهد یا در همین اروپا وقتی تیمی به خاطر هوادارانش 3 امتیاز را از دست می دهد نشان از فرهنگ همان جامعه را دارد. در لیگ ما هم همین طور است البته نه آنطور که در رسانه ها و روزنامه ها دیده و نوشته می شود. باید بروی و از نزدیک نظاره گر باشی  که این خود برمی گردد به همان بعد سیاسی فوتبال. وقتی در ورزشگاههای ما توهین به بازیکن حریف مساله ای عادی می شود و یا توهین های نژادپرستانه با مظلوم نمایی جلوه گر می شود نشان از فرهنگ جامعه است. البته در نقل قولی دیدم که نوشته شده بود ورزش یک جامعه بیانگر فکر و قدرت یک جامعه است یعنی اگر ورزش کشوری در حال پیشرفت باشد مطمئناً قدرت آن مملکت هم رو به پیشرفت است و جو ورزشگاهها و هوادارن آن نشان از فکر جامعه است. وقتی در ورزشگاه سهند تبریز شعارهای ملی به گوش می رسد یعنی این فکر برگرفته از جامعه است و وقتی در آزادی شعارهای نژاد پرستانه میشنوی باید قبول کنی که افکار جامعه است که آنجا نمود می کند و خود را نشان میدهد. البته در این بین مسئولین محترم نیز مستثنی نیستند که با افکار سیاسی خود سعی دارند به نوعی خود را نشان دهند و بیان کنند که چه در سر می پرورانند. سال ها بود که تراختور با همین سیاستهای نادرست و البته فاشیستی از لیگ برتر دور مانده بود ( برای همه روشن است که همین آمدن به لیگ برتر هم نشات گرفته از همان سیاست بود که در زمان انتخابات و برای شیره مالی بود و بس). سال قبل با ورود تیم تراختور به لیگ برتر فوتبال ایران و اگر اغراق نباشد فوتبال آسیا شوک بزرگی به خود دید. مگر می شود تیمی که اولین سال حضور خود در لیگ برتر را می بیند این همه طرفدار داشته باشد و در سرما و گرما، در بازیها معمولی و حساس ورزشگاه را مزین به رنگ سرخ کند. کار به جایی رسید که سرخابی ها در این ورزشگاه مظلوم شدند و تنها. البته در ورزشگاه خودی هم همانطور شد و مهمان حکم میزبانی گرفت. این بود که مسئولین دست به کار شدند تا به نوعی با فاجعه به وجود آمده مقابله کنند و هر روز با سناریوی جدید سعی در کم رنگ نشان دادن این حضور و حماسه بودند. از روزنامه ها گرفته تا رسانه ها. یک روز مرا شور می دادندو مرا تشویق می کردند و در پشت پرده بر علیه من می نوشتند. یک روز مرا پر شور می دیدند و فردایش برای کم جلوه دادن، مرا بی جنبه می خواندند و تازه به دوران رسیده. همه و همه دست به کار شدند و نظر سنجی راه انداختد. باورش شاید سخت باشد کار به جایی رسید که در نظر سنجی ها هم تقلب کردند و در هر حال غالب این همه جنگ و جدال تراختور بود و هوادارانش. برنامه جدید و اساسی از زمانی شروع شد که شعارهای هواداران را شنیدند.  (( عیبی یوخ)) یعنی چی؟ نشنیده بودند چون نداشتند که ببینند. آنها عادت کرده بودند که فحش بشنوند و ببینند. تیم گل می خورد باز تشویق می شود، بد کار می کند تشویق می شود، گل می زند تشویق می شود، از همه مهمتر می بازد ولی باز این هواداران بعد از سوت پایان بازی سراپا به مدت 10 دقیقه تیمشان را تشویق میکنند. سرمربی سابق تیم ملی مات و مبهوت مانده فکر کرد که تیمش باخته. البته تیم حریف هم تشویق شد. این شد فرهنگ جامعه ما. شعار یاشاسین آزربایجان شنیده شد، آزربایجان وار اولسون .....، تورک دیلینده مدرسه هم به گوش رسید و اینها فکر جامعه را نشان میداد. این ملت خواستار چیزهایی بودند که هیچ گاه و هیچ وقت نه شنیده شده بود و نه اهمیتی به آنها داده شده بود شروع شد. همان که باید شروع می شد. در من حس حق طلبی و در تو فکر مقابله. امسال شهرداری هم دست به دست تراختور در لیگ حضور پیدا کرد آن هم چه حضوری، تیمی بدون باخت  در لیگ یک. ولی کو که بیند و تحسین کند. مرا غریبه و غریب شمردند. بر ناراحتی هایم خوش بودند و چشم دیدن خوشی هایم را نداشتند. لیگ با قرعه واقعاً یحث برانگیز شروع شد. اولین هفته اتوبان تهران تبریز بود. چون تراختور به تهران می رفت و استقلال به تبریز می آمد. هفته هشتم هم اتوبان اصفهان تبریز بود. البته هفته سیزدهم هم همین اتوبان تبریز اصفهان برپا بود. البته با احتمالات ریاضی اگر دهها هزار بار قرعه کشی شود این اتفاق رخ می دهد یعنی یک به دهها هزار. بازیها ی اول مصادف بود با محرومیت های تیمهای تبریزی که از قبل برنامه ریزی شده بود. تنها بحث هوادار نبود که مشکل ساز شده بود. بحث شکسته شدن تابوی قرمز و آبی هم بود. دردانه های پایتخت باید حمایت می شدند و هوادارانشان باید محترم شمرده می شدند. بعد قرعه کشی اعلام شد که به دلیل اینکه در شهرستانها ( بخوانید تبریز و آبادان ) طرفداران زیادی به ورزشگاهها می آیند و کنترل آنها سخت است بازیها باید در یک روز غیر تعطیل برگزار خواهد شد. این بهترین ایده برای کم کردن حضور هواداران بود که در کنار آن سیاستهای دیگری نیز وجود داشت که همین عدم حمایت از تیم های شهرستانی. فکر می کردند که بیشتر از همه میدانند و بهتر از همه می فهمند ولی سخت در اشتباه بودند  و هستند. چاه مکن بهر کسی اول خودت بعداً کسی. این را در همین بازیها به عینه دیدیم. تبریز و سهند در هر بازی تماشاگر داشت و تهران و آزادی پر بود از سکوهای خالی. تو هنوز مرا نشناختی و نخواهی شناخت. چون در کتابهای درسی ات هم مرا بایکوت کرده اند و کردند و تو عاجر از شناخت قدرت من. حال من به تو می گویم به تو که می خواهی با من بجنگی. بچرخ تا بچرخیم. من با همه سختیها و مشقت خواهم آمد و خواسته هایم را خواهم گفت و به حقم خواهم رسید و تو خواهی ماند با آن سیاستهای غلطی که در ذهنت داری. تو برای حذف کردنم دست به دامان حیله و نیرنگ خواهی شد و من برای اثباتم دست به دامان برادرانم، چون من می دانم که مرا همراهی خواهند کرد چرا از زبان همان ملتم که به حق هستند و خواهند بود و تو با آن نیرنگ هایت شکست خواهی خورد. پس بچرخ تا بچرخیم.تراختور بدان که تو تنها نخواهی ماند حتی در این روزهای غیر تعطیل که از کلاس و درسم می زنم و مغازه ام را می بندم و برای به تو رسیدن کوهها را پشت سر می گذارم.


قارتال تورک اوغلو


http://tiraxtorfans.com/1389-08-16-08-21-07/608-1389-08-18-13-18-35.html

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد